تبليغاتX
**نويسندگان و شاعران جوان**

بسم الله الرحمن الرحيم

امروز با حافظ+++  ماهنامه نویسندگان و شاعران جوان ایران

این ترانه ها

شوخی با شعر

این ترانه بوی نان نمی دهد
از قدیم همچنان نمی دهد

نان همیشه توی سفره است، پس
پشت سفره بوی نان نمی دهد

این خبر تکان دهنده است لیک
آن خبر مرا تکان نمی دهد

بانک وام ازدواج می دهد
لیک وام زایمان نمی دهد

کلّه پز عدالتش صحیح نیست
مغز می دهد، زبان نمی دهد

هر که دل به دست این سپرده است
لاجرم به پای آن نمی دهد

منطقاً قبول هم نمی شود
هر کسی که امتحان نمی دهد

روزگار با تمام ما بد است
دسته هم به دستمان نمی دهد

هیچکس برای ارتقای تو
چار پلّه نردبان نمی دهد

نردبانی از قضا اگر دهد
نردبانِ رایگان نمی دهد

نردبان خوب را کرایه کن
از کسی که او گران نمی دهد

یک سوال خوب: وقت فوتبال
رادیو چرا اذان نمی دهد؟

هیچ کنگره برای این غزل
سکّه ای به دستمان نمی دهد

با پوزش از مرحوم امین پور

ارسالی از :اميد مهدي نژاد

+ نوشته شده در ساعت 0:20 توسط نویسندگان و شاعران جوان ایران |

قبلا از همه معلمان معذرت مي خواهيم ولي گاها اين متن يك واقعيت است.

زمانيكه مدرسه ساخته شد سازندگان آنان احيانا فكر مدل درس دادن نبودن.مخصوصا در دبيرستان  كه3 تا زنگ داريم هركدوم 1.5 ساعت و هركدوم با يه معلم خاص .يكي عصباني و جدي ، يكي آروم يكي خنده دار...آدم تا مياد به يكي عادت كنه زييييينگ ، زنگ مي خوره و هنوز كه تو حال و هواي زنگ قبلي هستي  اين يكي ساعت شروع ميشه.حالا مخصوصا اگه ساعت قبل با يه معلم شل و ور كه بجز نوشتن آنهم براي خودش و اينكه چه كسي چيكار كرد و فلاني توي كلاس نيستو و غيره كاري نداره.يعني از اون معلمايي كه وقتي درس ميدن عده اي در كلاس خوابيدن بعضي سريال شب قبلو نقد مي كنن و پيشرفته هاشم دارن يا تو كوچه به شغل شماره دادن كه همكاري نزديكي هم با 118 داره مي پردازن!! يا عشقي كردند و در حياط مدرسه دموي مسابقات جام باشگاههاي اروپا را اجرا مي كنند.(البته با اين مطالب نمي خواهيم شغل شريف ناظمي راهم زير سوال ببريم منظورمان از اين بيرون رفتن ها و يا فوتبال بازي كردن ها در مورد مدارسي هستش كه از يه شهرك بزرگترن.) بله خدمتتان عرض مي كردم كه اگه ساعت قبل از اينجور معلما باشه و ساعت پيش رو از اين معلمايي باشه كه نفس كش مي طلبند و با كوچكترين سرفه به همه يه صفر ميدن و ديگه تو اون كلاس كه يه مورچه شايد به خاطر آمدن صداي پاش شرمنده شه، باشه

اينكه آدم خودش را ازيه حالت به يه حالت انتقال بده سخته اونهم  در صورتي كه اگه نتوني انتقال بدي سر كلاس نياي بهتره.البته در اين ميان معلماني هم هستند نه از آنرو و نه از اينرو يعني از اون معلمايي كه از 90 دقيقه كلاس بهره كافي مي برند به صورتي كه 85 دقيقه در مورد اينكه فتحعلي شاه چندتا زن داشت و اسكندر مقدوني با كبريت تخت جمشيد را آتش كشيد و يا با فندك!! و 5 دقيقه هم در مورد موضوع مورد بحث كتاب صحبت مي كنن و آخر ترم وقتي نصف كلاس مردود ميشن ، حالا نصيحت هاي آقا معلم شروع ميشه كه چرا درس نميخونين و من 90 دقيقه براي شما بحث مي كردم و شما قدردان نيستيد و اين حرفها و اين وسط يكي نيست بگه كه آخه توي اين 90 دقيقه چند دقيقه درس دادي؟يه بحثي هم هست در مورد زنگ هاي اول مدرسه و از همه جالبتر اينكه فصل زمستون باشه و صبح پدر هزار نفر رو در بياري و برسي به مدرسه و بري سركلاس و بشيني كه الان معلم مي آيد كه هيچوقت هم نمي ايد.البته گاها مشكل واسه آدم پيش مي آيد ولي براي بعضيا اين اتفاق ها بعضي وقتا تكراري هستش.مخصوصا اونايي كه هر جلسه يه پيرهن مشكي تنشونه و به تعداد نصف جلسات كلاسها عمو و دايي و عمه شون به رحمت خدا ميره.البته قابل ذكره هنوز علت زياديه  فاميل هاي اين نوع معلمها كشف نشده. آنروزي كه گفتند مدرسه فكر اين چيزها شايد نبودند! البته اين وسط دانش آموز ها هم بي تقصير نيستند! ولي غير همه ي اينها؛ هر كدوم از اين نوع معلم بودن ها انصافا واسه خودش عالميه .يه لحظه چشماتونو ببنديد و تصور كنين.

اميد هادي 1386.2.17

+ نوشته شده در ساعت 0:49 توسط نویسندگان و شاعران جوان ایران |

اندر عوالم كنكور با طعم توت فرنگي!

 

انشا ا... به هيچ كنكوري بر نخورد

 

اينكه اعتبار كنكور به كي برميگرده به ما هيچ ربطي نداره و باز به ما ربطي نداره كه اعتبارش تا كي باقي هستش.تنها چيزي كه به ما ربط داره جواناني هستند كه در حال گذر از اين هفت خوان هستند كه گاها در يكي از خانها جان به جان آفرين تسليم مي گويند.در ميان جوانان يه عده هستند كه از 7 سال قبل يعني از اول راهنمايي شروع به برنامه ريزي كردند. كه البته در خبرهاي واصله، كاخ سفيد هم در مقابل اين مدل برنامه ريزي كف كرده.اينها از اونهايي هستند كه عشقشون درس و كتاب و مشقه و به درسخوانان 7 خط مشهورند.به تفسير هر چه زمان اين برنامه ريزي كم ميشه شايد عشق هم كم بشه و نيز خطوط!اما در اين ميان عده اي هستند روزانه 25 ساعت در كلاسهاي كنكورند و روزانه بالغ بر 2000تست مي زنند به اينها گويند معتاد تست اين نوع معمولا آنقدر تست زده اند كه همه چيز را سياه وسفيد وجهارخونه مي بينند

در اين ميان نوع فوق جالبش هستش كه آخرهاي خرداد ماه به فكر كنكور مي افتن .و اصولا اينجور آدمها به دنبال راههاي ديگري غير از درس خواندن هستن از جمله ايشان از مهندسي هاي فراواني براي كنكور استفاده مي كنند و به كلاسهاي مهندسي معكوس كه بيشتر شبيه كارهاي هري پاتر هستش مي رن و ياد مي گيرن هميشه جواب تست در رياضي گزينه سمت چپ گزينه اي هستش كه صفر داره و جواب سوال 50 كنكور هميشه گزينه 1 هستش.تازه در اين جور كلاسها چيزهايي را هم كه ياد ميدن ثابت هم مي كنن.البته مخاطب اين نوع كلاسها عقل كل هايي هستند كه به قول خودشان نيازي به درس خواندن ندارن و پايگاهشون يا سرچهارراهه يا پشت بوم.حالا سري به سر جلسه ميزنيم.عدّه اي سرجلسه فقط دنبال بيسكويتش هستن و بعضي ها هم مانندي سدي هستند كه شكستن و آب از سرو روشون ميره و چنان اضطرابي دارن كه احتمالا قبض روح بشن.بعضي ها عين خيالشون نيست كه سر جلسه كنكور هستن و آخر جلسه مثل اينكه نامه اعمالشون رو گرفتن دستشون با تعداد جوابي در حدود 4 عدد كه آنها هم مربوط به نظرسنجي هاي سازمان سنجشه با خنده اي مليح از جلسه بيرون ميروند.عده اي نيز به مهندسي معكوسشان مي پردازن.و عده اي روشهاي 10-20-30...را سرلوحه كارشان قرار مي دهند.در اين ميان بعد از كنكور اگر به محوطه حوزه سري بزنيم هم جالب خواهد بود.به صورت كلي همه ي 7 خطه ها حرص 1 درصدهايي را مي خورند كه موجب 99 درصد شدن درصدهايشان شده وتعدادي ديگر از طعم بيسكويت حرف مي زنن كه مال من پرتقالي بود و مال تو با طعم توت فرنگي!!

 

اميد هادي              1387/1/14

+ نوشته شده در ساعت 0:24 توسط نویسندگان و شاعران جوان ایران |

 

برداشت از مطالب اين وبلاگ و كپي نمودن آن شرعا حرام و در صورت مشاهده از شخص جاعل شكايت به عمل خواهد آمد

وبلاگ نويسندگان و شاعران جوان