بسم الله الرحمن الرحيم
امروز با حافظ+++
ماهنامه اينترنتـي شماره خرداد 1387 در این شماره میخوانید مقاله : سیمین ادبیات شعر شما : من صدایی در سنگ داستان: ببخشید شما ثروتمندید؟ شعر ما : می نویسم تا بماند در خاطره ها با یک شاعر : یغما گلرویی طنزآمیز ها: معلم یک نما : نمای ساختمان خانه هنر تبـریز پیام های ما : عضویت دائم در وبلاگ «سیمین دانشور»; معمولا کسانی که خواننده حرفه ای ادبیات ایران نیستند وقتی این نام را می شنوند، بی اختیار یاد «جلا ل آل احمد» می افتند و به یاد می آورند که او همسر روشنفکری بوده که سال ها سایه اش بر محیط روشنفکری ایران سایه افکنده بود و علی رغم عمر نه چندان بلندش، نامش همواره جاویدان بوده است. هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند. پسرك پرسید:«ببخشین خانم! شما كاغذ باطله دارین» كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم یك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپایى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیركاكائوى گرم براتون درست كنم.» آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم كنند. بعد یك فنجان شیركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زیر چشمى دیدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه كرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین»؟! نگاهى به روكش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه… نه!» دختر كوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.» آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یك شغل خوب و دائمى، همه اینها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك دمپایى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم كه هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم من صدایی در سنگ مانده ام در محبس خارجم زبر و سیاه بی نور داخلم می سوزد داخلم قلب من است پسری برداشت مرا شادمان گشتم که دگر همراهم امّا یکباره انداخت مرا سوی یک جسم سفید و دگر... خواستم فریاد کنم ، امّا صدای من سکوتی سنگین است *** من صدایی در سنگ مانده ام در محبس یکی خواست که مثال از پوچی بزند چون مرا دید نشانم داد گفت: آن یک سنگ سرد ، زبر ، گنگ ، تنها از درون سوختم،امّا من صدایی در سنگ مانده ام در محبس شب شده است تاریک است من صدایی می شنوم دختری بر پسری گفت قلب تو از سنگ است پسر گفت چرا؟ دختر گفت: در تونیست احساسی آتشم افزون شد با همه سردی جسمم از درون ذوب شدم سعید اصغری از تبریز نظرات و نقد های خود در مورد این مطلب را در نظر بدهید درج نمایید. مي نويسم تا بماند در خاطره ها نمي دانم چرا دوستت دارم ، من كه با تو حرفي نزدم نمي دانم چرا دوستت دارم ، من كه فقط تو را ديدم از دور صدايت را از شنيدم از راه دور ، نمي دانم چرا دوستت دارم آنگونه كه اين اوّلين عشق من است اين عشق در يك لحظه بوده ؛اما سالهاست بامن است بدون اينكه بتوانم به تو حرفي بزنم،بدون اينكه بداني دوستت دارم به هر سوي اين دل خـراب كه مي نگرم تو را مي بينم عشقي نامتعارف؛عشقي كه براي بعضي ها خنده دار است اما براي من يك عشق.سالهاست تو را جستجو مي كنم ، مي يابم! امّا از پشت قاب ، قاب شيشه اي تنهايي ، دستم را به سويت دراز مي كنم ، به تو نمي رسد.مي دانم كه زندگي در گذر است و عمر همسفرش،شايد بميرم و هيچ گاه با تو نباشم. نمي دانم چرا دوستت دارم با اينكه مي دانم" ديدار تو برايم فرصتي نخواهد داد" روز ها خواهند گذشت و اين حرفها به به يادگاري در كاغذ هاي فرسوده ، در صداهاي زخمي ، در دل خواهد ماند.من خواهم رفت تو خواهي رفت و شايد روزي يك خاطره باشد كه كسي ، كسي ديگر را دوست داشت ازدور و نامتعارف و هيچگاه او را با دستش لمس نكـــــــرد. *** مي نويسم تا بماند در خاطره ها اين حديثي ست كه ازدل بر خاست عشق من به تو از راه دور شايد تقديريست كه خدا خواسـت امید هادی قبلا از همه معلمان معذرت مي خواهيم ولي گاها اين متن يك واقعيت است. زمانيكه مدرسه ساخته شد سازندگان آنان احيانا فكر مدل درس دادن نبودن.مخصوصا در دبيرستان كه3 تا زنگ داريم هركدوم 1.5 ساعت و هركدوم با يه معلم خاص .يكي عصباني و جدي ، يكي آروم يكي خنده دار...آدم تا مياد به يكي عادت كنه زييييينگ ، زنگ مي خوره و هنوز كه تو حال و هواي زنگ قبلي هستي اين يكي ساعت شروع ميشه.حالا مخصوصا اگه ساعت قبل با يه معلم شل و ور كه بجز نوشتن آنهم براي خودش و اينكه چه كسي چيكار كرد و فلاني توي كلاس نيستو و غيره كاري نداره.يعني از اون معلمايي كه وقتي درس ميدن عده اي در كلاس خوابيدن بعضي سريال شب قبلو نقد مي كنن و پيشرفته هاشم دارن يا تو كوچه به شغل شماره دادن كه همكاري نزديكي هم با 118 داره مي پردازن!! يا عشقي كردند و در حياط مدرسه دموي مسابقات جام باشگاههاي اروپا را اجرا مي كنند.(البته با اين مطالب نمي خواهيم شغل شريف ناظمي راهم زير سوال ببريم منظورمان از اين بيرون رفتن ها و يا فوتبال بازي كردن ها در مورد مدارسي هستش كه از يه شهرك بزرگترن.) بله خدمتتان عرض مي كردم كه اگه ساعت قبل از اينجور معلما باشه و ساعت پيش رو از اين معلمايي باشه كه نفس كش مي طلبند و با كوچكترين سرفه به همه يه صفر ميدن و ديگه تو اون كلاس كه يه مورچه شايد به خاطر آمدن صداي پاش شرمنده شه، باشه اينكه آدم خودش را ازيه حالت به يه حالت انتقال بده سخته اونهم در صورتي كه اگه نتوني انتقال بدي سر كلاس نياي بهتره.البته در اين ميان معلماني هم هستند نه از آنرو و نه از اينرو يعني از اون معلمايي كه از 90 دقيقه كلاس بهره كافي مي برند به صورتي كه 85 دقيقه در مورد اينكه فتحعلي شاه چندتا زن داشت و اسكندر مقدوني با كبريت تخت جمشيد را آتش كشيد و يا با فندك!! و 5 دقيقه هم در مورد موضوع مورد بحث كتاب صحبت مي كنن و آخر ترم وقتي نصف كلاس مردود ميشن ، حالا نصيحت هاي آقا معلم شروع ميشه كه چرا درس نميخونين و من 90 دقيقه براي شما بحث مي كردم و شما قدردان نيستيد و اين حرفها و اين وسط يكي نيست بگه كه آخه توي اين 90 دقيقه چند دقيقه درس دادي؟يه بحثي هم هست در مورد زنگ هاي اول مدرسه و از همه جالبتر اينكه فصل زمستون باشه و صبح پدر هزار نفر رو در بياري و برسي به مدرسه و بري سركلاس و بشيني كه الان معلم مي آيد كه هيچوقت هم نمي ايد.البته گاها مشكل واسه آدم پيش مي آيد ولي براي بعضيا اين اتفاق ها بعضي وقتا تكراري هستش.مخصوصا اونايي كه هر جلسه يه پيرهن مشكي تنشونه و به تعداد نصف جلسات كلاسها عمو و دايي و عمه شون به رحمت خدا ميره.البته قابل ذكره هنوز علت زياديه فاميل هاي اين نوع معلمها كشف نشده. آنروزي كه گفتند مدرسه فكر اين چيزها شايد نبودند! البته اين وسط دانش آموز ها هم بي تقصير نيستند! ولي غير همه ي اينها؛ هر كدوم از اين نوع معلم بودن ها انصافا واسه خودش عالميه .يه لحظه چشماتونو ببنديد و تصور كنين. اميد هادي 1386.2.17 برگرفته از وبسایت رسمی یغما گلرویی فراخوان وبلاگ نویسندگان و شاعران جوان در موضوعات زیر عضو ثابت به همراه نام کاربری می پذیرد کسانیکه تمایل به همکاری در نوشتن این ماهنامه اینترنتی دارند . فرم ثبت نام را از لینک زیر دانلود و به ایمیل ما ارسال نمایند موضوعات : شعر - مقاله نویسی- شعر ترکی- داستان نویسی مهلت این اطلاعیه تا 15 تیرماه میباشد. همچنین شرایط در فرم بیان شده است E-Mail: Irjavan86@yahoo.com منتظر شماره دوم 31 خرداد باشید توجه:برای دانلود بهتر بعد از راست کلیک گزینهsave target asرا انتخاب نمایید تیر ماه اولین فصل داغ روز مادر و ولادت بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه س و روز پدر و میلاد حضرت علی ع مبارکباد ولادت حضرت امام محمد باقر ع مبارکباد شهادت امام هادی ع و وفات زینب کبری س تسلیت باد یاد و خاطره شهید بهشتی و یارانش و شهیدان هواپیمای مسافربری گرامی باد براي تعجيل در ظهور حضرت مــهدي دعا كنــــيــم. هيات گروهي ماهنامه شاعران و نويسندگان جوان برداشت از مطالب
اين وبلاگ و كپي نمودن آن شرعا حرام و در صورت مشاهده از شخص جاعل شكايت به عمل
خواهد آمد
ناظرکل: شهروز بیدآبادی مقدم
سردبیر بخش مقاله و نویسندگی: شهروز بیدآبادی مقدم
سردبیر بخش داستان نویسی:سارا سپاسیان
سردبیربخش شعر: امید هادی
عکاس: مهرداد نادری
تماس با ما
شماره های پیشین
منو
||| URCHIN7PC |||
تماس با ما
نویسندگان
نویسندگان و شاعران جوان ایران
شهروز بیدآبادی
امیدهادی
مهرداد نادری
سارا سپاسیان
مهشيد ايماني
شماره های پيشين
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
فهرست موضوعات
مقاله های سایت
شعر ترکی
مقاله های منتخب ماه
یک داستان
طنز آمیز ها
شعرهای سایت
شعرهای منتخب ماه
یک نما
با یک شاعر
تشکر از شما
پیام های ما
...وماه بعد
فراخوان ها
آشنایی با اعضا
اميد هادي
شهروز بيدآبادي مقدم
مهرداد نادری
نويسندگان و شاعران جوان
خود سیمین دانشور هم هیچگاه نکوشیده که در میان عموم، نامش و شهرتش جدای از جلا ل مطرح شود. او نوزده سال با جلا ل زندگی کرد و حالا ۳۸ سال از مرگ نابهنگام شوهرش می گذرد.
همه هم می دانند که آنها بچه ندارند، چه آنها که «سنگی بر گوری» آل احمد را خوانده اند و چه آنها که نخوانده اند. با این همه واقعیت این است که سیمین دانشور شخصیت ادبی بالا و والا یی دارد که نباید در زیر نام جلا ل آل احمد مخفی بماند. نوشته های او اگر برتر از آثار آل احمد نباشد - که به نظر بسیاری چنین است - ارزشی کمتر ندارد اما ویژگی های شخصیتی او باعث شده تا ارزش های فنی و ادبی نوشته هایش نزد عامه مردم ناشناخته بماند و نامش تحت الشعاع نام جلا ل قرار گیرد.
اگر از چشم سیمین به این موضوع نگاه کنیم، شاید خوب هم هست که نام جلا ل نه تنها ۱۹ سال، که تا همیشه در کنار نامش باشد و همچون لیلی و مجنون، هر نام دیگری را در ذهن تداعی کند. عشق بی پایان میان آنها را می توان از دو نوشته معروف دانشور (غروب جلا ل و شوهر من جلا ل) یافت و با چنین عشقی، نمی توان از سیمین دانشور نوشت، بی آنکه نام جلا ل را در جای جای نوشته آورد.
● زندگی سیمین قبل از جلا ل
سیمین دانشور در هشتم اردیبهشت ۱۳۰۰ شمسی در شهر شیراز به دنیا آمد. پدرش محمدعلی دانشور (احیا»السلطنه) است، همان کسی که بنا به گفته بعضی صاحبنظران،سیمین در رمان معروفش «سووشون» از او به نام دکتر عبدالله خان یاد می کند. احیا» السلطنه مردی با فرهنگ و ادب و عضو گروه حافظیون بود که شب های جمعه بر مزار لسان الغیب جمع می شدند و یاد حافظ را زنده نگه می داشتند. مادرش قمر السلطنه حکمت بانوی شاعر و هنرمند بود که مدیر هنرستان دخترانه ای در شیراز بود. سیمین از کودکی توسط مادر و پدرش با ادبیات و هنر آشنا شد. تحصیلا ت ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه مهرآئین شیراز به انجام رساند و درامتحان نهایی دیپلم شاگرد اول کل کشور شد.
سپس برای ادامه تحصیل در رشته ادبیات فارسی به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران رفت. او پس از درگذشت پدر در سال ۱۳۲۰ شمسی، شروع به مقاله نویسی برای رادیو تهران و روزنامه ایران با نام مستعار «شیرازی بی نام» کرد.
در سال ۱۳۲۷ مجموعه داستان کوتاه«آتش خاموش» را منتشر کرد که اولین مجموعه داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شده است. او در سال ۱۳۲۹ با دفاع از رساله خود در مورد «زیبایی شناسی» موفق به کسب درجه دکترا از دانشگاه تهران شد و با تشویق فاطمه سیاح استاد راهنمای خود و همچنین صادق هدایت به داستان نویسی ادامه داد.
سیمین دانشور در سال ۱۳۲۷ زمانی که در اتوبوس نشسته بود تا راهی شیراز شود با جلا ل آل احمد آشنا شد و در سال ۱۳۲۹ با او ازدواج کرد.
● سیمین و جلال (به روایت دانشور)
«جلا ل و من، همدیگر را در سفری از شیراز به تهران در بهار سال ۱۳۲۷ یافتیم و با وجودی که در همان برخورد اول درباره وجود معادن لب لعل و کان حسن شیراز در زمان ما شک کرد و گفت تمام این گونه معادن در زمان همان مرحوم خواجه حافظ استخراج شده است، باز هم به هم دل بستیم.»
«جلا ل در زندگی خصوصی مرد سر به راهی است به شرطی که پا روی دمش نگذارند... در تمام این سال های زندگی مشترکمان کمتر دیده ایم ایرادی به غذا بگیرد مگر آنکه خوراک مرغ دوست ندارد چرا که در اوایل زندگی مان هر وقت مریض بوده است یک جوجه مردنی به خوردش داده ام یا وقتی مهمان داشته ایم به خورد مهمان ها. اگر خط اتوی شلوارش پس و پیش باشد ندیده ام ابرو در هم بکشد. به اصرار من است که به سراغ خیاط می رود و گاه گداری یک دست لباس نو می دوزد وگرنه حاضر نمی شد دست از یک کت گشاد برک قهوه ای بردارد که چندین و چندین سال است آن را پوشیده و دیگر به قول شیرازی ها از لمات افتاده و مثل جگر زلیخا شده است...»
«... در این شب های دراز زمستان یا با هم یا با پرویز صدیقی همسایه مان، دیوان شمس یا مثنوی یا تذکره الا ولیا» می خوانیم و واقعا حالی می کنیم. غالب متون قدیمی را همین طوری با تفنن و حال با هم خوانده ایم یا به موسیقی گوش می دهیم و چه بهتر که کسی مثل حسینعلی مداح بنوازدش»
«... به علم طب اعتقادی ندارد و غالبا ناگزیر شده ام داروهایی را که برای تقویتش خریده ام خودم بخورم. اگر دیده باشیدش می دانید که چشم های میشی اش در صورت رنگ پریده و استخوانیش همواره گفتی در تجسس است و شاید حتی از روی لباس متوجه لا غریش بشوید و اگر بگوید چهل ساله است شاید باور نکنید چرا که قسمت عمده موهایش سفید شده است. راستش خود من هم شانزده سال پیش وقتی جلا ل آل احمد را دیدم در حقیقت منتظر نبودم آنقدر جوان باشد یعنی حتی یکی دو سال از من کوچکتر باشد.»
«مدت ها پیش از آشنایی مان جلا ل خانه پدری را ترک گفته بود. واضح است که چنین کفرانی به عقیده پدر درخور بخشایش نبود. حتی او نمی توانست با ازدواج پسرش با زن مکشوفه ای چون من موافقت داشته باشد. این بود که روز عقدکنان ما به اعتراض به قم رفت و ده سال تمام به خانه پسرش پا نگذاشت اما سال های اخیر، بیماری پدر را از پا درآورد و زمین گیر شد و حالت تسلیم و رضایت یافت و به جلا ل رو آورد.»
«... جلا ل می توانست آدم را آرام کند. با آن چشم های میشی مهربان و آن لب و دندان ترکان ختا. با آن صدا که می توانست نوازشگر، تسلا دهنده، راهنمایی کننده و دلسوزانه باشد و همان صدایی که به موقعش می توانست مثل رعد بغرد. هیچ کس مثل او نمی توانست آن طور به نفس حق مهر بورزد و هیچ کس هم مثل او نمی توانست در برابر ناحق آن طور کینه بتوزد. دست کم من در عمر درازم ندیده ام.»
«در سالیان درازی که ما با هم بودیم، من همواره از خویشان و دوستان دورتر ودورتر می شدم و به او نزدیک تر و نزدیک تر. او مرا بس بود. وقتی خویشان و دوستان برایم دلسوزی می کردند که اجاقم کور مانده، ته دلم به آنها می خندیدم چرا که اجاقی روشن تر از اجاق من نبود. سر ناهار روز پیشش از من و مهین پرسیده بود: دلتان می خواهد کجا زندگی کنید؟ من گفتم: هرجا که تو باشی و برایش این شعر را خواندم:
گو کدامین شهر از آنها بهتر است
گفت آن شهری که در وی دلبر است
و هنوز هم به همین عقیده هستم و این اعتقاد هم گمان نمی کنم چندان دور باشد. احساس می کنم روز به روز آب می شوم. مرا در مزار جلا ل چال کنید. ترتیب سندش را داده ام.»
«جلا ل کتاب را که تا نیمه خوانده بود، بی آنکه ببندد به دقت و ظرافت همیشگی از رو، روی میز گذاشت و با دو تا انگشتش فتیله شمع را گرفت و شمع خاموش شد. گفت: نفسم بالا نمی آید. یک مشمع پیدا کن بینداز روی پشتم. دنبال مشمع گشتم که پیدا نکردم و می شنیدم که جلا ل نفس های بلند می کشد... گفتم هر طوری که شده می روم دنبال دکتر، بهتر از این است که اینجا بنشینم و شور بزنم... جلا ل دیگر خرناسه می کشید و وحشت جان مرا انباشته بود. دویدم، ماشین را روشن کردم. در راه نظام را هم سوار کردم. چنان بارانی می آمد که برف پاکن های ماشین از پسش برنمی آمدند. سرم به سقف ماشین می خورد. نظام پرسید: خانم، مگر حال آقا خیلی بد است که این طور می رانی؟ گفتم: نظام دعا کن، نذر کن...»
«... دست بهیار را گرفته بودم و در تاریکی می دویدیم. رفتم پیش جلا ل. لبم را گذاشتم روی پیشانیش. داغ بود. امیدوار شدم. بهیار فشار خونش را گرفت و سر تکان داد. گفتم چرا آمپول نمی زنی؟ گفت: صبر می کنیم تا دکتر بیاید، فشار خونش پنج است.
به جلا ل نگاه کردم. دیدم چشم به پنجره دوخته. چشم هایش به پنجره خیره شده، انگار باران و تاریکی چیره بر توسکاهارا می کاود تا نگاهش به دریا برسد. تبسمی بر لبش بود. آرام و آسوده. انگار از راز همه چیز سر درآورده. انگار پرده را از دو سو کشیده اند و اسرار را نشانش داده اند و حالا تبسم می کند. تبسم می کند و می گوید: کلا ه سر همه تان گذاشتم و رفتم. بدترین کاری که به عمرش با من کرده بود، همین بود.»
«دکتر خبره زاده همه را متقاعد کرد که بگذارند برای آخرین بار با جلا ل وداع کنم. نه شیون کشیدم و نه زاری کردم. قول داده بودم. بوسیدمش و بوسیدمش. در این دنیا کمتر زنی اقبال مرا داشته که جفت مناسب خودش را پیدا کند... مثل دو مرغ مهاجر که همدیگر را یافته باشند و در یک قفس با همدیگر همنوا شده باشند و این قفس را هم برای هم تحمل پذیر کرده باشند.
تابوت را در آمبولا نس گذاشتند و راه افتادیم. جلو کارخانه چوب بری توقف کردیم. بیشتر کارگرها در خیابان به مشایعت آمده بودند و تعداد زیادی از دوستان هم ما را تا امامزاده هاشم بدرقه کردند و نمی دانم به دستور کی بود که سوت کارخانه به صدا درآمد. سه بار.»
● سیمین نویسنده
سیمین پس از دریافت درجه دکترا و ازدواج با جلا ل، در سال ۱۳۳۱ با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشته زیبایی شناسی تحصیل کرد. همچنین در این دانشگاه نزد والا س استنگر داستان نویسی و نزد فیل پریک نمایش نامه نویسی آموخت. در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور به زبان انگلیسی نوشته بود در آمریکا به چاپ رسید.
اولین آثار منتشر شده دانشور عبارتند از مجموعه داستان کوتاه آتش خاموش (اردیبهشت ۱۳۲۷)، شهری چون بهشت و نیز ترجمه آثاری از برناردشاو (سرباز شکلا تی- ۱۳۲۸)، آنتوان چخوف (دشمنان - ۱۳۲۸)، آلن پیتون (بنال وطن)، ناتانیل هاثورن (داغ ننگ) و...
معروف ترین اثر سیمین دانشور رمان سووشون (اولین چاپ در ۱۳۴۸) است که مدت کوتاهی پیش از غروب جلا ل منتشر شد. این رمان یکی از نمونه های مطرح رمان فارسی در دنیا است که تا به حال به شانزده زبان زنده دنیا ترجمه شده است و بنا به گفته خود وی، در سال های اخیر در دانشگاه سوربن فرانسه به معرفی آن پرداخته اند و برنامه ای برای آن برگزار کرده اند. این رمان به وقایع سال های اولیه پادشاهی محمدرضا پهلوی می پردازد و ماجراهای آن در نیمه اول سال ۱۳۲۲ در شیراز اتفاق می افتد ولی بنا به گفته خودش به شکلی رمزی به سقوط دولت مصدق در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نیز اشاره می کند.
از آثار دیگر وی می توان به چهل طوطی (با جلا ل آل احمد)، به کی سلا م کنم؟ (چاپ اول ۱۳۵۹) و ترجمه ماه عسل آفتابی (۱۳۶۲) اشاره کرد.
وی چند اثر غیرداستانی هم دارد از جمله غروب جلا ل (۱۳۶۰)، شاهکارهای فرش ایران، راهنمای صنایع ایران، زن بودیسم و مقالا تی با عنوان «مبانی استتیک».
مهم ترین آثار دانشور پس از انقلا ب ایران رمان های جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان هستند که داستان آنها در سال های بعد از انقلا ب می گذرد.
● نقد آثار سیمین
مجموعه داستان کوتاه «آتش خاموش» اثر چشمگیری نبود. این مجموعه شامل ۱۶ داستان کوتاه بود که در ۲۷ سالگی سیمین دانشور چاپ شد. آنچه در همه داستان های این مجموعه دیده می شود احساسات زنانه ای است که در داستان نویسی آن روز ایران تازگی داشت. قهرمان اغلب داستان ها، دختری تحصیلکرده، فضل فروش و احساساتی است که می تواند در باب عشق و دلدادگی چندین صفحه از «فلا سفه و ادبا» نقل قول بیاورد و مثل باران، اشک های رمانتیک بریزد.
دانشور پس از آن به ترجمه آثار ادبی غرب می پردازد و بعدها در این رابطه می گوید: «بسیاری از ما، نویسنده هایی که هم سن و سال من هستند و نیز خود من، همه در اصل قربانی ترجمه شدیم، چون کارمان خریدار نداشت... همه رو به ترجمه آثار غرب بردیم، به جای این که نویسنده باشیم، مترجم شدیم.»
انتشار مجموعه داستان شهری چون بهشت (۱۳۴۰) قدرت قلم سیمین دانشور را به همه نشان می دهد.
او در این کتاب با موفقیت در توصیف دنیای ذهنی و عینی زنان، از نویسندگان هم دوره اش متمایز می شود. ماجراهای هر ۱۰ داستان این کتاب حول شوربختی ها و امیدهای زنان می گردد. در این داستان ها احساسات رمانتیک و دخترانه نویسنده آتش خاموش، به عواطفی مادرانه و صمیمی تکامل یافته است. تبحر نویسنده در درک موقعیت روانی زنان، زیبایی خاصی به داستان های «صورتخانه» و «در بازار وکیل» می بخشد که در داستان دوم، لهجه مردم جنوب کشور به شکلی تحسین برانگیز به کار گرفته شده است. همچنین در داستان «شهری چون بهشت» (که نام آن روی کتاب هم گذاشته شده است)، دانشور با در هم آمیختن واقعیت و رویا، داستانی زیبا پدید می آورد. رویاهای دده سیاه - تلا ش برای گشودن دریچه ای به امیدی واهی - با سرخوردگی های نوجوانی که داستان را روایت می کند، همخوانی می یابد زیرا عشق علی (نوجوان راوی) نیز چون زندگی دده سیاه پایانی تلخ دارد. گویی نویسنده به زندگی هر یک از آنها، از دید دیگری نگریسته است. این شگرد، داستان را از سطحی گزارشی فراتر می برد و به یکی از نوشته های خوب نویسنده مبدل می سازد.
رمان سووشون آغازگر فصلی تازه در تاریخ داستان نویسی ایران به شمار می آید. دانشور در این داستان پرحرکت و ماجرا، با نثری شاعرانه، دقیق و محکم، تصویری درونی و هنرمندانه از تحولا ت منطقه فارس در سال های جنگ جهانی به دست می دهد. شخصیت های رمان با قدرت مشاهده درخشانی ترسیم شده اند. آنقدر مشخص که هر یک روحیه و عملکرد گروه اجتماعی معینی را مجسم می کنند. البته هیچ یک از آنها در حد تیپ باقی نمی ماند و همه فردیتی خاص دارند و به آسانی از یکدیگر تمیز داده می شوند. فکر اصلی رمان، پرداختن به انسان مبارز است. به همین دلیل در سراسر داستان شاهد درگیری یوسف (قهرمان رمان) با آدم های خودفروخته هستیم.
ستیز پرتلا ش خانواده او با ریزه کاری های روانی و عاطفی، بر زمینه ای از زندگی مردم یک منطقه در یک دوره خاص تاریخی گسترده می شود. هرچند یوسف در کشاکش بین واقعیت موجود و آرمان به شهادت می رسد اما عامل بیداری دیگران و به خصوص همسرش زری می شود.
داستان از منظر زری روایت می شود. او وقایع را به ترتیب توالی زمان واقعی نقل می کند. ماجراها با ساخت و پرداختی دقیق و هماهنگ پیش می روند. وقایع فرعی با مهارت چشمگیری به طرح اصلی می پیوندند، جزیی از آن می شوند و در خدمت پیشبرد آن قرار می گیرند تا تصویری کامل و انباشته از سایه روشن هایی به دست دهند که جلو ساده شدن واقعیت را می گیرند.
محمدعلی سپانلو درباره این رمان نوشته است: «دانشور صحنه های شلوغ را به کوچک ترین بارقه و نجواهای آهسته و پچ پچ های فروخورده متصل می کند، آن هم با بیانی هم وصفی و هم حسی».
هوشنگ گلشیری هم درباره آن نوشته است: «این اثر... تقابل ذهن زری است با بیرون; تقابل قلمرو محدود به گذشته و تعلقات شخصی، محدود به حصار خانه، با دنیای بیرون که ورای این قلمرو حضور دارد و اندک اندک به حصارهای خانه و محدوده متعلقات زری نفوذ می کند.»
گلشیری، سووشون را رمانی رمزی سیاسی دانسته که از دو لا یه تشکیل شده است: «در لا یه ظاهری، حوادث رفته بر زری و خانواده اوست در محدوده نیمه اول سال ۱۳۳۲... زری می خواهد در درون کشور ایران، کشور خاص خود را از آشوب و مرض و قحطی و مرگ حفظ کند. سرانجام جنگ و دیگر بلا های آن سال ها به خانه او راه می یابند. از همین شرح کوتاه می توان لا یه درونی یا رمزی سووشون را دید مثلا ما به ازای خانه همه ایران است و ما به ازای زری، زن به طور کلی... و یوسف نماینده یک قشر روشنفکر این مملکت است... و خلا صه آنکه آنچه بر این خانه و خانواده می رود بر همه کشور ما رفته است».
سیمین دانشور خود می گوید: «... من ۲۹ مرداد یوسف را کشتم در حالی که مقصودم ۲۸ مرداد و سقوط مصدق بود.»
مجموعه داستان کوتاه «به کی سلا م کنم» اگرچه در سال های اولیه پس از پیروزی انقلا ب به چاپ رسید ولی حاوی داستان هایی است که بیشتر آنها در اوایل دهه ۵۰ نوشته شده اند و مثل بسیاری از آثار ادبی این دوره، اعتراض به خفقان سیاسی و انتقاد از خودباختگی زنان در روند مدرنیزاسیون تحمیلی، بن مایه آنها را تشکیل می دهد. دانشور از ورای تک گویی های کودکان و زنان و مردان هستی باخته، پریشان فکری عامه درگیر ناامنی های سیاسی و اقتصادی را منعکس می کند. داستان ها از جهت نمایش دنیای ویران آدم هایی به بن بست رسیده، درونمایه ای روان شناختی دارند. راوی حدیث نفس می کند و مخاطب - که حضورش محسوس نیست مگر در تغییری که واکنش هایش در لحن راوی پدید می آورد - اهمیت چندانی ندارد، زیرا روی سخن راوی با همگان است اما مشغله تبعیت از برداشت های سیاسی زمانه جا و بیجا در داستان ها نمود می یابد و گستره عاطفی آنها را محدود می کند.
دانشور در داستان «به کی سلا م کنم» (که نام کتاب هم از این داستان گرفته شده است) چیره دستی خود را در بازتولید لحن و ذهنیت زنان معمولی نشان می دهد: زنی عقل باخته و از همه جا رانده شده، در زمانه هجوم شقاوت ها و نامردمی ها، در اطراف خود کسی را لا یق احترام نمی یابد. نویسنده از طریق بازگویی دلواپسی های زنان و کنار هم نهادن جزئیاتی که حال و هوای خاص اثر را پدید می آورد، شخصیت قهرمان خود را شکل می دهد.
سیمین دانشور در رمان جزیره سرگردانی (۱۳۷۲) مردمی را تصویر می کند که در یافتن راه مطلوب خویش سرگردانند. آنان زبان گشوده اند اما جز نیش زدن به یکدیگر کاری از پیش نمی برند. جزیره سرگردانی ترکیبی از وقایع نگاری تاریخی و خیال پردازی داستانی است که هم شخصیت های داستانی در آن نقش آفرینی می کنند و هم چهره های تاریخی مثل خلیل ملکی، جلا ل آل احمد و سیمین دانشور.
ماجرای این رمان ۳۲۶ صفحه ای بین دو خواب «هستی نوریان» اتفاق می افتد. دانشور که دلش می خواهد ضمن نوشتن یک قصه عاشقانه پر از شادی و امید بمیرد، رمانش را در مدح جوانی، زیبایی و شور و نشاطی می نویسد که به سرگردانی می گذرد. او از جوانان می خواهد درخوانده ها و آموخته ها شک کنند و از دید خود دنیا را ببینند.
داستان های کوتاهی که دانشور در دهه های ۶۰ و ۷۰ با مضمون انقلا ب و جنگ نوشته و در مجموعه «از پرنده های مهاجر بپرس» (۱۳۷۶) گرد آمده نیز همچون رمان جزیره سرگردانی حال و هوایی زندگی نامه ای دارند. «فاجعه» (داستانی که در نشریه گردون به چاپ رسید) پس از قتل فجیع دکتر کاظم سامی با دریغ و اندوه نوشته شده و بحثی است در باب مرگ و زندگی که در بردارنده خاطرات دانشور از سامی و همگامانش است. «روزگار اگری» نیز نوشته ای خاطره ای است که در آن نویسنده ضمن توصیف زندگی همسایه اش، استاد محمود شیروانی کوب از به جنگ رفتن و شهید شدن پسر او می گوید و از تحمل و پذیرش عارفانه این مرگ از سوی پدر.
به نظر می رسد در این نوشته ها، دانشور از قالب داستان کوتاه برای بیان عقاید و آرای خود بهره می جوید و توجه چندانی به ارزش های زیبایی شناختی اثر نمی کند و در نتیجه موفق به پدید آوردن داستانی هم ارز داستان های پیشین خود نمی شود.
«ساربان سرگردان» آخرین رمانی است که دانشور آن را به چاپ سپرده است و به نوعی ادامه رمان «جزیره سرگردانی» است. انتشارات خوارزمی، ناشر این کتاب در زمان چاپ اول این رمان (۱۳۸۳)، کل ویترین فروشگاه بزرگ خود در خیابان انقلا ب را به این کتاب اختصاص داد تا قدردان بانوی بزرگی باشد که در آسمان ادبیات ایران می درخشد.
● سیمین و سیاست
هر قدر که جلال آل احمد در صحنه سیاست ایران نقشی پررنگ داشت، سیمین دانشور سعی کرده تنها از منظر یک نویسنده، سیاست ورزی کند. او اولین رئیس کانون نویسندگان ایران (در زمان رژیم گذشته) است. زمانی که در سال ۱۳۴۶ دولت وقت به فکر ایجاد «کنگره ملی نویسندگان ایران» افتاد، نویسندگان برای مخالفت با آن جلساتی تشکیل دادند. عاقبت جلا ل آل احمد در یک مهمانی در خانه خود (اسفند ۱۳۴۶) پیشنهاد کرد اتحادیه یا انجمنی از اهل قلم تشکیل شود. خواست جمع نویسندگان تامین آزادی بیان مطابق قوانین اساسی و اعلا میه حقوق بشر (یک خواست سیاسی) و دفاع از حقوق قانونی اهل قلم (یک خواست صنفی) بود. پس از چند نشست، در روز اول اردیبهشت ۱۳۴۷ در خانه آل احمد، فعالیت اولین دوره کانون نویسندگان ایران به ریاست سیمین دانشور آغاز شد.
کانون بعد از دو سال عملا منحل شد و پس از آن دانشور فعالیت سیاسی چندانی نداشت ولی به هرحال او بانوی مطرح نویسنده و همسر جلا ل آل احمد بود!
یک بار هم در سال های بعد از دوم خرداد ۷۶، در جریان استیضاح عطا»الله مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلا می در مجلس پنجم، نام سیمین دانشور از طرف نمایندگان موافق استیضاح شنیده شد.
مهاجرانی در دفاع معروف و به یاد ماندنی خود، ضمن نکوداشت و احترام بسیار به دانشور و تعریف و توصیف رمان «جزیره سرگردانی» به نمایندگان متذکرشد که آنها «سیمین بهبهانی» را با «سیمین دانشور» اشتباه گرفته اند.
سیمین دانشور به اندازه نویسندگان مطرح دیگر در سیاست حضور دارد، حضوری که گاه ناخواسته است و اتفاق بالا نمونه ای از آن است!
● سیمین جاویدان
سیمین دانشور اقدام به نگارش خاطرات خود کرده است و اعلا م کرده که این خاطرات پس از مرگش به چاپ خواهد رسید. شاید این نوشته ها چیزی شبیه «سنگی بر گوری» باشد که آل احمد نوشت و پس از مرگش به چاپ رسید: حکایتی تکان دهنده از رنج هایی که او و سیمین برای بچه دار شدن کشیده بودند.
سازمان میراث فرهنگی به درخواست دانشور، خانه ای را که او و جلا ل در آن زندگی می کردند، ثبت کرده و سیمین آرزو دارد که پس از او، این خانه تبدیل به کانونی فرهنگی برای استفاده هنرمندان و نویسندگان شود.
او درباره خاطراتش که نام «یادداشت های شب» دارد، گفته است: بیشتر وقایعی که در یاداشت های شب از آنها یاد کرده ام، داستان شده اند. برای همین دیگر اصراری به انتشارشان ندارم.
داستان معاشرتم با احمد میرعلا یی که آن موقع در فرانکلین بود در «از پرنده های مهاجر بپرس» به قصه تبدیل شده یا درباره غزاله علیزاده و این که سرطان سرتا پایش را گرفته بود، قصه ای نوشته ام به نام «متبرک باد خلیفه بودن انسان بر زمین، متبرک باد» که چاپ شده است.
دانشور بعضی از مطالب «یادداشت های شب» را به طور پراکنده در نشریات چاپ کرده است که از آن جمله می توان از شرح دیدار صادق هدایت و تصحیح داستان های ابتدایی دانشور توسط او یاد کرد.
تا به حال هیچ اقدامی برای تجلیل از او از طرف مقامات یا متولیان فرهنگی صورت نگرفته است و با همه افتخارآفرینی و ماندگاری، به عنوان چهره ماندگار معرفی نشده است اما مگر چهره ماندگار شدن با اعطای این عنوان از طرف یک رسانه، صورت می گیرد؟! سیمین دانشور چهره ماندگار وجاویدان فرهنگ ایرانی است و بزرگتر از آن است که از این گونه جایزه ها بخواهد. او زنده می ماند و تا قرن ها همراه مردم این سرزمین است وبه آنها سلا م می گوید، دستشان را می گیرد و از جزیره سرگردانی می رهاند و به منزل مقصود نزدیک می کند.
سیمین زنده می ماند.
ببخشید شما ثروتمندید؟

1354
● یغما گلرویی در ساعت پنج بامدادِ روز 6 امرداد 1354 برابر با 1975/7/28 در بیمارستان مهر شهرستان ارومیه متولد شد.
● مادرش نسرین آقاخانی، پدرش هوشنگ گلرویی و خواهری بزرگ تر از خود به نامِ یلدا داشت.
● وقتی که یک ساله بود ، خانواده به تهران نقل مکان کرد و ساکن کوچهی سی امِ خیابان گیشا شد.
1373 - 1361
● دورانِ دبستان را در دبستانِ محمد باقر صدر و دورهی راهنمایی را در مدرسه طالقانی گذراند.
● تجربه کردنِ سیاهی جنگ و مرگِ دوستانِ هم کلاسش در بمبارانِ خیابانِ گیشا.
● آغازِ دورهی دبیرستان در مدرسهی مطهری واقع در خیابانِ پاتریس لومومبا.
● در سال دوم دبیرستان محرومیت از تحصیل به مدت دو سال به خاطرِ درگیری با ناظم دبیرستان.
● آغاز شعر و شاعری.
● تحصیل در دبیرستانِ شبانه.
● دستگیری به جرمِ دیوارنویسی برای مدتِ چند هفته و عدمِ اجازه ی خروج از تهران به مدت شش ماه.
1376 - 1374
● رفت و آمد به دفترِ نشریه آدینه و ملاقات با نویسندهگانی چون فرج سرکوهی، مسعودبهنود، عمران صلاحی، محمدمختاری، حمید مصدق ، غزاله علیزاده، علی باباچاهی، ناصرتقوایی و...
● دیدار با احمدشاملو در دهکدهی فردیس. این دیدار و دیدارهای بعدی باعث مصمم شدن او به ادامهی کار هنری شد.
● نوشتن طرحِ اولیهی مسیح سرگردان.
● نوشتن نخستین ترانهها.
1377
● انتشار نخستین مجموعه شعر با نام گفتم : بمان ! نماند...
● ضبط نخستین ترانهها به صورتِ زیرزمینی با آهنگسازیِ حمیدرضاصدری و خوانندگیِ حمید طالب زاده.
● همکاری با یونیسف.
● تلاش برای راه اندازیِ نشریهیی با نامِ آرمان به همراهیِ عزت ابراهیم نژاد و کاوه نریمانی. (تمامِ مطالبِ جمع آوری شده برای شماره نخست به همراه رایانه و ... شبانه از تحریریه به سرقت میرود.)
1378
● انتشار دومین مجموعه شعر با نام مگر تو با ما بودی.
● کار بر روی شعرهای فدریکوگارسیا لورکا.
● کشته شدن عزت الله ابراهیم نژاد در واقعهی کوی دانشگاه.
● نوشتن شعرِ بلند ِقصه ی باغِ پسته.
● فروش کتاب و شعرخوانی به نفعِ انجمن حمایت از کودکانِ سرطانی با نادرابراهیمی.
● کار بر روی غزلِ غزل های سلیمان.
● آغاز به جمع آوریِ مجموعهیی از ترانهها.
1379
● انتشار نخستین مجموعه ترانه با نام پرنده بی پرنده .
● انتشار مجموعهیی از اشعار فدریکو گارسیا لورکا با نامِ نه ! نمیخواهم ببینمش.
● آخرین ملاقات با احمدشاملو در بیمارستان ایران مهر و تقدیم مجموعه شعرهای فدریکو گارسیا لورکا به ایشان.
● درگذشتِ احمدشاملو و نگارشِ مرثیه امرداد.
● در خرداد ماهِ همان سال وقتی شبانه به خانه برمیگشت توسط چند ناشناس با چماق و چاقو موردِ حمله قرار گرفت. چهار جراحتِ چاقو و شکستگیِ ساعدِ یک دست حاصلِ این درگیری بود.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ بدونِ شرح.
● همکاری با نشریه فیلم و سینما.
● کار کردن بر روی ترانههای شل سیلوراستاین.
● انشا مقطعِ تعدادی از غزلیاتِ حافظ در مجموعهیی با عنوانِ حافظِ یاغی.
● به راه اندازیِ جلساتِ ترانه خوانی و تشکیلِ خانه ترانه سرایانِ ایران به همراهِ دکتر افشین یداللهی ، نیلوفرلاری پور ، سعید امیراصلانی ، افشین سیاه پوش ، مهدی محتشم و...
● انتشار آلبومِ تا همیشه با صدای امیر کریمی. ( 4 ترانه ـ عاشق تر / چله نشین / جای تو خالی/ عطش شکن)
● انتشار آلبومِ دوستت دارم با صدای ناصرعبداللهی و دکلمه پرویزپرستویی به صورتِ کتاب / CD و کاست. (2 ترانه ـ ضیافت / خدانگهدار)
● انتشار آلبومِ غزلک با صدای سعید شهروز. ( 4 ترانه ـ غزلک/ خورشید خانوم / همزاد / گُلِ یخ)
1380
● انتشارِ دومین مجموعه ترانه با نامِ تنها برای تو مینویسم، بی بیِ باران.
● به علتِ زیاد بودنِ مواردِ اصلاحیه ارائه شده توسطِ ارشاد ، از انتشارِ دو مجموعهی عاشقانههای سلیمان و مجموعه ترانههای شل سیلوراستاین با نامِ زنده باد زنِ کچل منصرف میشود.
● همکاری با نشریه باور.
● آغازِ کار بر روی رمانِ یک مرد.
● نوشتنِ فیلمنامهی زنجیری.
● علامت و فاصلهگُذاری دو مجموعهی تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغازى فصلِ سرد از فروغفرخزاد در مجموعهیی با نامِ پریِ کوچک.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ کنکوریها.
● بازی در فیلم سینمایی هفت ترانه به کارگردانیِ بهمن زرّینپور در کنارِ ایرج راد، لعیا زنگنه، سحر جعفریجوزانی، شروین نجفیان.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ توپِ گِرد.
● کار بر روی شعرِ شاعرانِ جهان .
● نوشتنِ هایکوهای زندان
● انتشار آلبومِ حامی با صدای حمیدحامی. (2 ترانه ـ حامی / میدونم که یک نفر هست)
● انتشار آلبومِ ندای عاشقانه با صدای حمیدطالبزاده. (2 ترانه ــ رُمان / چی بخونم؟).
● انتشار آلبومِ نقاب با صدای سیاوشقمیشی. (3 ترانه ـ نقاب / خسته شُدم / فاصله)
1381
● انتشارِ سومین مجموعه شعر با نامِ اینجا ایران است و من تو را دوست میدارم.
● انتشارِ مجموعهیی از شعرِ هفت شاعرِ جهان (نزّارقبانی، مارگوتبیکل، فدریکوگارسیالورکا، پُلاِلوار، ناظمحکمت، ویسواواشیمبورسکا، شیرکوبیکس) با نام تمامِ کودکانِ جهان شاعرند.
● انتشارِ مجموعه پریِ کوچک.
● همکاری با بخشِ فرهنگ و هنرِ روزنامه گلستان ایران. (توقیف نشریه بعد از چهارده شماره)
● نوشتنِ دو ترانهی برایِ فیلم سینمایی فوتبالیستها به کارگردانیِ اکبر ثقفی و با بازیِ علی پروین و خوانندگیِ امیر کریمی.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ کمربندها را ببندید.
● آشنایی با آزاده خواجه نصیری (نقاش) در نمایشگاه نقاشی. (15 آذر)
● مصاحبه با بخشِ فارسی زبانِ رادیو BBC.
● انتشار آلبوم آدم و حوا با صدای شادمهرعقیلی. (2 ترانه ـ ستاره/ امشب انگار)
● انتشارِ آلبومِ دروغچرا با صدای هومن بختیاری به صورتِ کتاب / CD و کاست. (2 ترانه ـ تکسوار / رفتنِ تو)
● انتشارِ آلبومِ ستارگانِ عشق با صدای امیر کریمی و قاسم افشار. (2 ترانه ـ یادِ تو سبزه / ساده بودیم)
● انتشارِ آلبومِ پسر ایرونی با صدای فرهاد جواهرکلام. (1 ترانه ـ گریهکن)
● انتشارِ آلبومِ دورنگی با صدای بهنام صفاریان. (1 ترانه ـ دورنگی)
● انتشارِ آلبومِ قشنگِ روزگارِ من با صدای شهرام فرشید ـ ناصرعبداللهی و دکلمهی مهین کسمایی و احمدرضااحمدی به صورتِ کتاب / کاست و CD. (تمامِ ترانهها و شعرهای دکلمه ـ بینقاب / آفتابی / عاشقانه / سوالِ ساده / مثلِ قدیم / کودکی)
● انتشارِ آلبومِ فوتبالیستها با صدای امیر کریمی و دکلمه علی پروین به صورتِ کتاب / CD و کاست. (2ترانه و شعرِ دکلمهها ـ تو میتونی / آغازِ سفر)
1382
● انتشارِ سومین مجموعه ترانه با نام بیسرزمینتر از باد.
● انتشارِ ترجمه رمانِ یک مَرد نوشتهی اوریانافالاچی.
● انتشارِ فیلم نامهی زنجیری.
● ازدواج با آزاده خواجه نصیری ( 18 دی ماه)
● کار بر روی ترجمهی پنج دفتر از اشعارِ مارگوت بیکل با نامِ فرشتهیی در کنار توست با همکاریِ ندازندیه.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ کوچهی اقاقیا.
● کار بر روی مجموعهیی از اشعارِ فدریکوگارسیا لورکا با نامِ آوازهای کولیِ در به در.
● انتشارِ آلبومِ برای تو با صدای شهیاد. (1ترانه ـ بیبیگُل)
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ رانتخوارکوچک.
● انتشارِ آلبومِ پرنده بیپرنده با صدای رضایزدانی و دکلمه یغماگلرویی به صورتِ کتاب / کاست و CD. (تمامِ ترانهها و شعرهای دکلمه ـ کافه نادری / غیرِمُجاز / پرنده بیپرنده / شبنمِ بیداری / مرثیه عاشقانهس/ بیبیِ هزارستاره/ لالهزار / نُتِ آخر / یکیبود یکی نبود / نمایش / جُردن)
● انتشارِ آلبومِ هَر جا باشی دوسِت دارم با صدای راما. (2 ترانه ـ خط موازی / بندر)
● انتشارِ آلبومِ بیسرزمینتر از باد با صدای سیاوشقمیشی. (5 ترانه ـ بیسرزمینتر از باد / زارع / عسلبانو / پرسه / لعنت)
● انتشارِ آلبومِ بیخیال با صدای مهراجمحمدی. (1 ترانه ـ بیخیال)
● انتشارِ آلبومِ جشنِ گریه با صدای حامد مقدم. (2 ترانه ـ جشنِ گریه / بیا به خوابم)
● انتشار آلبومِ اسمِ تازه با صدای افشین فتحی. (4 ترانه ـ صدای تو /مرا به یادآر / بوته ی یاس ؟ اسمِ تازه )
● انتشارِ آلبومِ گلابتون با صدای سعیدشهروز. (2 ترانه ـ ننه خورشید / چشمای تو یعنی وطن)
● انتشار آلبومِ زندهگی عروسکی با صدای نادر مسچی. ( 1 ترانه ـ یکی بود، یکی نبود)
● انتشار آلبومِ گُناهِ لیلی با صدای مهران احراری. (2 ترانه ـ خاتون / آهو خانم)
● انتشار آلبومِ مَردِ شرقی با صدای رامین زحمتی. (2ترانه ـ مردِ شرقی / شب)
● انتشار آلبومِ فالگیر با صدای پرهام. ( 4 ترانه ـ فالگیر / نگاهِ سَرد / ترانه یادم نمیاد / نامهرسون)
1383
● انتشارِ مجموعهیی از دَه شاعرِ جهان ( پابلونرودا، اکتاویوپاز، ژاکپرِوِر، نزّارقبّانی، برتولتبرشت، فدریکوگارسیالورکا، ناظمحکمت، غادةالسمان، خوآنرامونخیمنس، لنگستونهیوز.) با عنوانِ جهان در بوسههای ما زاده میشود.
● انتشار ترجمه رمانِِ نامه به کودکی که هرگز زاده نَشُد نوشتهی اوریانافالاچی.
● انتشار ترجمه اشعارِ مارگوت بیکل با نامِ فرشتهیی در کنار توست.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ بانکیها .
● سفر به گنبدِ کاووس و کاربر روی اشعار مختوم قلی فراغی در مجموعهیی با نامِ چشمان تو قاتل منند.
● نوشتنِشعرِ بلندِ چپقِ صلح.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ عشقِ گمشده.
● نوشتنِ فیلم نامهی پوکه.
● اعلام جدایی از خانهی ترانه سرایان در اعتراض به نحوهی عملکردِ گردانندگان.
● مصاحبه با ایرج جنتی عطایی در لندن پیرامون ترانه و ترانه سرایی.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ متهم گریخت.
● نوشتنِ دو ترانه برای فیلم سینماییِ سرود تولد به کارگردانیِ امیر قویتن و خوانندگیِ امین حیایی.
● گردآوری ، تنظیم و علامت گذاریِ مجموعه اشعار زنده یادِ حسین پناهی در قالبِ هفت دفتر. (خودِ پناهی در هنگامِ حیات این وظیفه را به عهدهی او گذاشته بود.)
● انتشار آلبومِ فقط خودمُ خودت! با صدای فرهادجواهرکلام. (تمامِ ترانهها ـ فقط خودمُ خودت / بابا تو دیگه کی هستی؟ / هق هقِ تلخ / خواستنِ تو کارِ دله (نگو دوسم نداشته باش) / یک کلام ختمِ کلام / بی خیالی / هیشکی تو رُ دوس نداره)
● انتشار آلبومِ عشق یخی با صدای محمدقاضیزاده. (1 ترانه ـ فانوس)
● انتشار آلبومِ جوونی با صدای امیرکریمی. (2 ترانه ـ قبیلهی بیمست / بیبیِ بارونی)
● انتشار آلبومِ جواب فوری با صدای گروه آراکس. (1 ترانه ـ تلفن)
1384
● انتشارِ چهارمین مجموعه ترانه با نامِ رقص در سلولِ انفرادی.
● انتشارِ مجموعه نامهی سلام ! خانمِ رنگین کمان !
● انتشارِ مجموعهیی از اشعارِ نزارقبانی با نامِ باران ،یعنی تو برمیگردی.
● انتشارِ گفتگو با ایرج جنتی عطایی به همراهِ گزینهیی از ترانهها و نقد و نظر با عنوانِ مرا به خانهاَم بِبَر.
● نوشتنِ هشت ترانه برای فیلم سینمایی سرود خوشبختی به کارگردانیِ امیر قویتن و با بازیِ خسروشکیبایی.
● آغاز فعالیت در زمینهی عکاسی اجتماعی.
● شعرخوانی در نمایشگاهِ نقاشی هانیبال الخاص در گالریِ هما.
● کار بر روی مجموعهیی از شعرهای اورهان ولی با نامِ ماهیِ مست.
● نوشتنِ مجموعه شعرِ ما رُ ببخشین آقای دیکتاتور.
● نوشتن ترانهی تیتراژ برای فیلمِ سینمایی حکم به کارگردانیِ مسعودکیمیایی و خوانندهگیِ رضایزدانی و بازیِ عزتالله انتظامی ، خسروشکیبایی، لیلا حاتمی ، بهرام رادان ، پولادکیمیایی، مریلازارعی.
● شرکتِ مجدد در جلسات خانهی ترانه سرایان.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژسریالِ زندهگی به شرطِ خنده.
● آغاز به جمع آوریِ مجموعهیی از ترانههای ترانه سرایانِ معاصر با عنوانِ ما ترانه سراییم.
● انتشار آلبومِ همترانه با صدای محمدرضاآزادپور. (3 ترانه ـ سفر / همترانه / بانو)
● انتشار آلبومِ میشناسمت با صدای پرهام. (2 ترانه ـ یه موتور / دریا رُ دریاب)
● انتشار آلبومِ روزهای بی خاطره با صدای سیاوش قمیشی . (3 ترانه ـ تصور کن / یاد من باش / پنجره)
● انتشار آلبومِ با من خطر کن با صدای علیرضا بلوری. (2 ترانه بیستاره / سلام بیریا)
● انتشار آلبومِ آبی و سبز و قرمز با صدای گروه کارما. (2 ترانه ـ خوشخیال / لیلی گشنه)
● انتشار آلبومِ آواز خوان ، نه آواز با صدای حسن شماعی زاده. (1 ترانه ـ گیتار)
● انتشار آلبومِ شبِ شیشهیی با صدای حمید پیروزنیا. (1 ترانه ـ قصه ی شهرِ فرنگ)
● انتشار آلبومِ شاکی با صدای طوفان. (1 ترانه ـ بارون)
● انتشار آلبومِ مارکِ عاشقی با صدای کیوان تافته . (1 ترانه ـ ترانه)
1385
● کار بر روی ترجمه شعرِ بلندِ زوزه اثرِ آلن گینزبرگ با همکاریِ حسن علیشیری .
● جمع آوریِ اشعارِ پنجمین مجموعهی ترانهها با نامِ تصور کن.
● عکاسی از محمود دولت آبادی.
● ترجمه ترانههای احمد کایا با همکاریِ آیدین آقاخانی در مجموعهیی با نامِ دیوارها سخن نمیگویند.
● جایزهی تندیس طلایی مجلهی دنیای تصویر برای بهترین ترانه تیتراژ به رضا یزدانی برای اجرای ترانهی لاله زار در فیلم حکم ساخته مسعود کیمیایی .
● انتشار آلبوم یادِ من باش با صدای فرزین. (3 ترانه ـ یادِ من باش / با من بمون / مادر )
● انتشارِ آلبومِ قشنگ روزگار با صدای فرامرز آصف. (1 ترانه ـ گل فروش)
● انتشارِ آلبومِ امشب با صدای شیلا. (1 ترانه ـ تو دیگه کی هستی)
● عکاسی از سیمین بهبهانی و همکاری با فصلنامه گوهران برای ویژه نامه سیمین بهبهانی.
● کار بر روی مجموعهیی از شعرهای چارلز بوکوفسکی با نام به سلامتیِ برادم هیچ کس.
● انتشار آلبومِ عسل با صدای محسن فلاح. (1 ترانه ـ قصه کهنه)
● انتشار آلبومِ منو ببخش با صدای راما. (1 ترانه ـ فدای چشات)
● انتشار آلبومِ نه دیگه با صدای آریان. (3 ترانه ـ بهار / بنویس / خونه)
● عکاسی از مسعود کیمیایی در حال ساختن فیلم رییس.
● ترجمه شعر چپق صلح به زبان انگلیسی توسط خانم مهسا سماواتی.
● نوشتن ترانه برای فیلم رییس، ساختهی مسعود کیمیایی با آهنگسازی و اجرای رضا یزدانی با بازی فرامرزقریبیان، امین تارخ، خسرو شکیبایی، پولاد کیمیایی، لعیا زنگنه، مهناز افشار و...
● نوشتن مجموعهیی از شعرهای کوتاه با عنوان هایکوهای زندان.
● انتشارآلبوم هیس به خوانندگی و آهنگسازی رضایزدانی. (9 ترانه- شمال/ آوازه خون / مش رمضون/ یکی در میون/ برج/ نانوشته/ کارتون/ زندگی نامه/ دنیای وارونه)
● انتشار آلبومِ ترانه باران با صدای شاهرخ. (1ترانه ـ نازنین )
● انتشار آلبومِ هیشکی مثِ تو نمیشه با صدای فرهاد جواهرکلام. (10 ترانه ـ هیشکی مثِ تو نمیشه / با یه چش به هم زدن / میخوام همه دنیا اینُ بدونن / تنها / جای تو این جا خالیه / خیلی دلم تنگه برات / چشمم تو رُ گرفته / یادت نره / آخرین عشقِ همیشه)
● انتشار آلبومِ لحظه دیدار با صدای چنگیز حبیبیان. (1 ترانه ـ فرصت)
● انتشار آلبومِ آدم آهنی با صدای عباس شادکمالی. (1 ترانه ـ چشم، چشم، دو ابرو)
1386
● انتشار پنجمین مجموعه ترانه با نام تصور کن توسط انتشارات نگاه.
● انتشار ترانههای احمد کایا در مجموعهی دیوارها سخن نمیگویند توسط انتشارات نگاه.
● انتشار شعرهای اورهان ولی در مجموعهی ماهی مست توسط انتشارات نگاه.
● انتشار شعرهای مختوم قلی فراغی در مجموعهی چشمان تو قاتل منند توسط انتشارات نگاه.
● نوشتن مجموعه شعری با عنوان گریههای گربهی خاکستری.
● انتشار آلبوم رهسپار با صدای سام اسدی (1 ترانه - منُ ببخش)
● انتشار آلبوم اوج با صدای فرزان (1 ترانه – دختر ناز ایرون)
● انتشار آلبوم شبح با صدای بهنام صفاریان. (1 ترانه ـ شب انتظار من)
● ترجمهی کتاب جنس ضعیف از اوریانافالاچی.
● عکاسی از جواد مجابی، شیرین عبادی، محمد حقوقی و...
● همکاری با امیر محمد قاسمی زاده در ساخت مستندی درباره سیمین بهبهانی با نام یک دریچه آزادی.
● نوشتن ترانهی متن برای فیلم سینمایی رفقای فراموش شده به کارگردانی روزبه روحی پور با آهنگسازی و اجرای رضا یزدانی.
● ترجمهی مجموعهیی از اشعار لویی آراگون با یلدا گلرویی.
● نوشتن فیلمنامهیی با عنوان خاطرات یک چاقو.
