تبليغاتX
**نويسندگان و شاعران جوان**

بسم الله الرحمن الرحيم

امروز با حافظ+++  ماهنامه نویسندگان و شاعران جوان ایران

ماهنامه اينترنتـي


نويسندگان و شاعران جوان

 

شماره تیر 1387

 

در این شماره میخوانید

 

قدم به قدم تا گفتن شعر

 

داستان کوتاه چهلم

 

با فروغ فرخزاد

 

معنای حقیقی داستان

 

شعر طنز

+ نوشته شده در ساعت 0:59 توسط نویسندگان و شاعران جوان ایران |

معناي حقيقي « داستان» چيست؟

يك داستان تركيبي از لغات و تصوراتي است كه به باز آفريني زندگي در قالب قهرمانان و حوادث در ذهن خواننده مي پردازد . در اينجا نحوه توصيف و مرتب كردن رويدادها، پيامدها و انگاره هاي موجود در كتاب- كه نگارنده به واسطه آنها حس كنجكاوي خواننده را بر مي انگيرد- مطرح خواهد شد: هر نويسنده براي تثبيت علاقه مخاطب جهت تداوم مطالعه در اثرش راهكارهايي براي ارضاي برخي از نيازهاي بشري، ( احساس عشق، توانايي تغيير سرنوشت خويش، قدرت جبران اشتباهات گذشته، چيره شدن بر موانع، كشف معنا و هدف زندگي و...) ارائه مي كند و همواره پيامد داستان را با توجه به ويژگيهاي اختصاصي خواننده گان خويش تنظيم مي نمايد.
ليكن فراموش نكنيد علت اصلي توجه بيش از حد مؤلفان به خواسته هاي مخاطبا نشان است كه خوانندگان نكته بين آنها از طريق تجربيات حاصل از حوادث كتابي كه مي خوانند، معناي « زندگي» و « حقيقت» را بيش از پيش درك نموده و حتي مسير زندگي خود را به سمت آنچه از مطالعه يك كتاب عبرت آموز دريافته اند، سوق مي دهند . اگر چه پايان هر داستان و سرنوشت نهايي شخصيت هاي آن گاهي تاثيرات عميقي بر روحيات مخاطبان بر جاي مي گذارند، اما هميشه ثبات و امنيت را براي وي به ارمغان نمي آورند. به همين جهت نويسندگان موظفند كه پس از پايان بندي قصه خويش اثر را از يك غربال منطقي عبور دهند.
در ابتداي آفرينش هر كتاب ، نگارنده به طور نا خود آگاه دو نوع تمركز داخلي و خارجي را در اثر خويش به كار مي گيرد. توجهات بيروني وي بر چگونگي جذب مخاطب توسط انتخاب موضوع چشمگير، حوادث و قهر مانان داستان، است و تمركز داخلي بر مجموعه دستور العمل ها و اصول داستان معطوف است. درك خواسته مخاطب از سوي مؤلف، انتقال تجربيات گوناگون را از انواع ارزش هاي بشري مانند: دلاوري، رستگاري، تجديد حيات و نوسازي، چيرگي بر ظلم و تعدي و... تسهيل مي بخشد. بدين جهت اثراتي كه هيچ نتيجه اي را در ذهن خواننده نمي پرورانند، هرگز در فرآيند دروني كردن اهداف و پيام هايشان در وجود مخاطب موفق نخواهند بود. هر نويسنده براي فهم چگونگي وصف حوادث بهترين شكل آن، پيش از هر چيز بايد مفهوم « زمان» را در جريان داستان در نظر بگيرد و به خاطر داشته باشد كه اكثر انسانها بدون اينكه دست به انتخاب بزنند، مسير زندگي خويش را طي مدتي طولاني مي پيمايند. اما در قالب داستان، انتخاب لحظه ها بر حسب اينكه در كجا نمايشي و چشمگيرتر به نظر مي رسند، به عهده مؤلف مي باشد و او بايد به تلافي نا تواني حق انتخاب انسان ها در زندگي حقيقي، احساس گزينش را به آنها انتقال دهد و بدين وسيله نياز به استقلال طلبي بشررا بر طرف كند.

 

علاوه بر اين توجه به نقش« قهرمان» داستان نيز در راضي نگه داشتن مخاطبان مؤثر خواهد بود. چرا كه پيامد اعمال شخصيت هاي داستان نيز حول محور برخي از نيازهاي بشر دور مي زند . براي نمونه هر نگارنده قادر است به واسطه اعمال و افكار قهرمانان داستان خويش احساسات خوانند گان را به طور مستقيم تحت تاثير قرار دهد. سومين مقوله حائز اهميت موضوع و هسته يا همان « طرح اصلي كتاب» است كه از طريق آن مي توان موانعي در جاي جاي قصه ايجاد كرد و در درجه هيجان حاكم بر اثر را افزايش داد. پس از در نظر گرفتن موارد مذكور، نويسنده بايد تدريجا به تعديل موانع براي رسيدن به انتهاي قصه پرداخته و اراده و قدرت شخصيت ها را جهت پشت سر گذاشتن مشكلات افزايش دهد تا تناقضات داستان نيز به نحوي نامحسوس بر طرف شوند. پس از درك ماهيت داستان، هر فرد در ميابد كه مفاهيم « زمان» ، « طرح» و « قهرمان» در كتاب، هر يك معناي متفاوتي دارند و نقش ويژه اي را در آفرينش يك اثر ادبي ايفا مي نمايند ، بدين ترتيب با در نظر گرفتن اهداف گوناگون كه درذهن هر نويسنده شكل مي گيرد اين موارد جايگاه و معناي خاص خود را خواهند يافت.

 
م.محبی از تهران
+ نوشته شده در ساعت 0:58 توسط نویسندگان و شاعران جوان ایران |

چهل ام/داستان کوتاه/پریسا عظیم زاده


دود غلیظ سیگارت مرا به وسوسه انداخت که یکی روشن کنم. از آیینه ی کنار دستم به خوبی مشخص بودی. من پشت چراغ قرمز توقف کردم، دود سیگارم را بیرون دادم و از پشت عینک دودی به آیینه زل زدم. سیگار را گوشه ی لبهای قرمزت گذاشته بودی و انگار که خودت را در آیینه ورنداز می کردی. مسیر حرکت دو قطره اشک روی گونه هایت سیاه شده بود. تور سیاه روی سرت را عقب تر کشیدی، برگشتی و در صورت آرام پریچهر لحظه ای درنگ کردی بعد دست در موهایت بردی و یک دسته از آنها را توی صورتت ریختی. پک عمیقی به سیگارم زدم که چراغ سبز شد.

من چشمهایم را به جاده دوخته بودم _ نه _ انگار که دائما به تو نگاه می کردم. هوای تهران ابری بود. عینک دودی بیخودی روی دماغم سنگینی می کرد. برش داشتم که زنم از دستم گرفتش و در قابش گذاشت. چقدر بیخود باسلیقه بود!

نیم نگاهی به تو انداختم، رژ قرمزت را پر رنگ می کردی. نمی دانم چطور شد که اشکم سرازیر شد. زنم دستم را از روی دنده گرفت. ناخنهای بلندش پوستم را می خراشیدند، بهش گفتم که دستش را بردارد. حتمآ با خودش فکر می کرد طلاقش نمی دهم. چقدر احمق بود. هنوز هم هست.

نفسم را با اندوه بیرون دادم. کراواتم بیخودی گلویم را می فشرد. خواستم بازش بکنم که زنم به سمتم خم شد و خواست اشکهایم را پاک بکند. من دیوانه وار سرش فریاد کشیدم: « دستتو بکش! » تقصیر نداشت. اما من برای خاطر مامان باید چهل روز بیشتر تحملش می کردم. همین فردا کار را تمام می کنم. طلاقش را می دهم.

اصلا چرا این زن را گرفتم؟! همچین هم دور نیست. عاشقش شده بودم. من عاشق این زنیکه ی هوسران و خوشگذران شده بودم. مامان هم گفت که نه، اما منِ احمق گوش نکردم. برگشتم به صورتش نگاه کردم، چرا عاشقش شده بودم؟! خوشگل بود. انگار که گذاشته بود شریک من هم بفهمد که خوشگل است. من هم طلاقش می دهم تا با شریک عزیزم خوش باشد. دنیا و آدم هایش روز به روز کثیف تر می شوند، مثل روکش صندلی های ماشین من، مثل زن و شریک من و مثل تو. تویی که من هیچ وقت نفهمیدم بعد از پانزده سال چطور و از کجا و بعد از چهل روز فهمیدی که مادرت مرده و حالا می خواستی پایت را در خانه ای بگذاری که با هم خط های فرو رفتگی موزاییک های مربعی را با گچ دیوارهای خراب شده ی خانه ی همسایه پر رنگ می کردیم و لی لی می کشیدیم. یادم هست که مامان همیشه عصبانی می شد، یادم هست که همه ی حیاط را خودم تنهای تنها می شستم.
 
فکر کردی نگاههای تحقیر آمیز پدرت برایم بس نبود؟! فکر کردی نیش هایش که دائم به من و پریچهر بچه یتیم می گفت یادم رفته؟! نه، همه شان یادم هست. حتی یادم هست روزی را که مامان پدرت را ترک کرد. من هیچ وقت یادم نرفت که یادم باشد که مامان خاله ی من است. راستی، مامان برای تو کی بود؟! من که هیچ وقت احساس نکردم که مامان، مادرخودم نیست. از دست دادن یک مادر به اندازه ای برای انسان دردناک هست که نیازی به تجربه ی دوباره ی این فراق تلخ نباشد. مادر من انگار که دو بار مرد. مامان برای تو خیلی وقت بود که مرده بود.

جلوی همان خانه ترمز کردم. تو و زنم پیاده شدید و دوباره همدیگر را محکم بغل کردید. پریچهر پرسید: «نمیای؟» گفتم که نه. گفتم که باید بروم. باید می رفتم، چون تحمل آن خانه بی مامان و با تو برایم ممکن نبود. پریچهر می فهمید.

دوباره استارت زدم. نمی دانستم کجا باید بروم. از خانه ام بیزار بودم، خانه ام را هنوز با زنم تقسیم می کردم، اما از روزی که گفتم می خواهم طلاقش بدهم، چمدانم را بستم و هرگز پایم را در آن خانه نگذاشتم. باید جایی پیدا می کردم، فقط دو ساعت در خیابانهای شلوغ تهران بی هدف چرخیدم.

من چقدر خر بودم که می آمدم جلوی دبیرستانت نگهبانی می دادم که مبادا کسی نگاه چپت بکند. به مامان گفتی که آبرویت را می برم. فکر می کردی که بزرگ شده ای. خیال بزرگ شدن همیشه از خصوصیات بارز کوچکی مغز بوده. فکر کردی من هیچ وقت نفهمیدم که آن پسرکی که همیشه پیراهن قرمز می پوشید و جلوی قنادی سر کوچه می ایستاد، دوست پسرت بود؟ فقط نفهمیدم که چندمین دوست پسرت بود.
به خودم آمدم دیدم که دوباره کنار مزار مامان نشسته ام. سنگ مزار سیاه بود، رویش طلایی نوشته بودند آرامگاه مادری مهربان. بغض در گلویم برای چندمین بار پیاپی شکست. سیگاری آتش زدم. آفتاب غروب می کرد و هوا سرد می شد و مامان زیر این خاک چهل روز بود که می پوسید. برای چه آمده بودم؟! مامان مرده بود. باید باور می کردم که دیگر نیست. حتی باید باور می کردم که زیر این خاکها هم جز مشتی ناخن و استخوان و چند دسته موی سفید چیزی نیست. تصور اینکه کسی با بیل روی مامان خروار خروار خاک بریزد و پریچهر کنار این گودال سرد و تاریک که مامان توش دراز به دراز آرمیده بود ضجه بزند، در این چهل روز کاری فراتر از دشوار بود.

چرا هیچ کس به من نگفت که مامان رفت؟ چرا هیچ کس از من اجازه نگرفت که مامان را خاک بکنند یا نه؟ همه اش تقصیر پریچهر است. اما انگار به تو گفتند؟ نگفتند؟ چرا، پریچهر گفت که تو نیامدی. اصلآ به خودت زحمت ندادی که بیایی. بهتر شد که نیامدی. مامان هیچ وقت تو را نفرین نکرد، اما من کردم. چون با رفتن تو مامان شکست.

راستش من که نفهمیدم در آن مردک چه دیدی که گذاشتی و رفتی. هیچ وقت نگفتی که از بعد از آنکه مامان پدرت را ترک کرد منتظر مرگ پدرت بودی، اما می دانم که خودت پدرت را هم کشتی که بتوانی با آن مردک هوسباز که سن پدرت را داشت به همان بهشت خرابشده ای بروی که آرزویش را داشتی. مامان که هیچ باور نمی کرد بروی. هیجده سالگی برای فرار یک دختر از خانه که هیچ، از شهر کشورش، کمی زود نیست؟!

اگر می دانستم قرار است کسی تو را باخبر بکند خودم با دستهای خودم می کشتمش. همین، مامان مانده بود که در چهلمین روز درگذشتش دختر بدکاره اش کنار مزارش دو قطره به زور اشک بریزد و بعد رژ لبش را پررنگ بکند و از ترس، بلیط برگشتش را برای همین امشب رزرو بکند. پریچهر می گفت که از من خجالت می کشی، گفتم تو از مامان هم خجالت نمی کشیدی.

یادم رفت ازت بپرسم که اگر می توانی زن من را هم با خودت ببری. بهش قول داده ام با شریکم به ماه عسل بفرستمشان. اما حیف که من حتی فراموش کردم به تو سلام بکنم، وگرنه می پرسیدم.

بلند شدم و خودم را تکاندم. کت و شلوار سیاهم گویا خاکی شده بود. هوا دیگر تاریک تاریک بود. دختر و پسر جوانی کنار خاک خیس مزاری آهسته شمع روشن می کردند و می گریستند. پریچهر به من نگفت، من دلم می خواست همه ی آن شبهایی را که نبودم تا صبح کنار مزار مامان گریه بکنم، اما حیف از وقتی هم که فهمیدم نمی توانستم کنار مامان بمانم، چون هیچ باورم نمی شود که این مشت استخوان زیر این خاک مال مامان باشد. شاید مامان خودش را از من قایم کرده باشد. قایم موشک بازی خوبی نیست، هیچ وقت نبود. از همان بچگی که خودش را قایم می کرد تا من و تو و پریچهر پیدایش بکنیم. تو از پیدا کردن مامان خسته می شدی، پریچهر می گشت و می گشت و من عصبانی گوشه ای می نشستم و مامان می فهمید که غرور پسرانه ام هیچ وقت به من اجازه نمی دهد که بگویم چقدر از این بازی بیزارم. اما حالا حتی غرور مردانه ام هم نمی تواند مانع فریاد این حرفها شود. من از قایم موشک بیزارم.

ماشین را روشن کردم. پریچهر گفته بود که برای شام برگردم. من نمی خواستم ریخت نحس تو را ببینم. شاید برای اولین بار احساس کردم که خانه ای ندارم که بروم. برای اولین بار می خواستم در تهران به هتل بروم.

یک دیازپام خوردم. سیگار دیگری آتش زدم و با کفش روی تخت دراز کشیدم. فردا زنم را طلاق می دهم. تمام مهریه اش را هم می دهم. برای من فقط سه دانگ از شرکت می ماند و لباسهایم. سه دانگ را هم به شریکم می فروشم و می روم. باید از این شهر بروم. نه، فکر نکن مثل تو از اینجا به بهشت فرضی ات فرار می کنم. می خواهم به شمال بروم. پریچهر دیگر تنها نیست، قرار بود قبل از مرگ مامان عروسی بکند. به تلفن چی هتل گفتم که به شماره ی پریچهر زنگ بزند و بگوید که من در هتل هستم. گفتم که هیچ تلفنی را وصل نکند. خودم هم تلفن را از پریز کشیدم. میل به غذا هم نداشتم. دستم را از زیر سرم برداشتم و زیر بالش فرو بردم. می شد من هم مثل مامان بیدار نشوم. اما در لحظه، حتی نمی توانستم بخوابم. قیافه ات از جلوی چشمهایم دور نمی شد، انگار که می خواستم با کابوس برگشتن تو به خواب بروم.

من گیج بودم که احساس کردم یکی با مشت های محکم و مداوم به در اتاقم می کوبد. با هزار زور بدن لَخت و بی حسم را بلند کردم و در را باز کردم. پریچهر خودش را توی بغلم انداخت و با هق هق گفت که مامان مرد.
 

+ نوشته شده در ساعت 0:57 توسط نویسندگان و شاعران جوان ایران |

در انتظارش « که شاید بیاید »

لحظه ای می کرد مرا شاد

سرمست و مضطرب

نگاهم سراسیمه

رو به کوچه انتظار

تکیه ام به دیوار

حرفهایی را که باید می گفتم

به دل ، نجوا می خواندم

چه بگویم ، چه نگویم

کرده هراسان و پریشانم

به دستانم شاخه گلی سرخ

در اضطراب دیدنش ، می لرزید

عزیزم ، گلم کجای کوچه مانده ای

بیا و بشکن سکوتم

رو به انتهاست ، انتظارم

می کرد غروب ، امید دیدنت

قدم هایم سنگین و غمگین

راه خانه را گم کرده بود

شاخه گل سرخ در دستانم

چنان می فشردمش

که خارهایش می دوخت

که خون از ساقه هایش می چکید

اشکهایم نم نم می بارید

چشمانم خیسی اشک

می رفتم اما نگاهم به انتظار

که لحظه ای دیگر بمان

که شاید بتابد بر انتظار

اما باز  بی نصیب از روی یار

فرستنده: ناشناس-اسمی ذکر نشده بود!

+ نوشته شده در ساعت 0:55 توسط نویسندگان و شاعران جوان ایران |

قدم به قدم تا گفتن شعر

فصل اول : آشنایی با انواع شعر

قسمت اول

شعر قالبی از ادبیات است که دارای حالات مختلف است.در اصل شعر قالبی از متن است که دارای وزن گفتاری است که به بیان احساسات  درونی انسان می پردازد.سبک شعر در زبان فارسی به دو نوع اصلی تقسیم می شود

1.شعر اصیل و قدیمی ایرانی

2.شعر نو

برای شعر اصیل ایرانی می توان به شاعرانی مانند حافظ ، ابوالقاسم فردوسی،نظامی،سعدی،رهی معیری،باباطاهر و...اشاره نمود و برای شعر عصر جدید یعنی شعر نو به نیما بنیانگذار این شعر ، سهراب سپهری،مهدی اخوان ثالث و احمد شاملو اشاره نمود.در این میان شاعران بعداز انقلاب ایران بیشتر گرایش به شعر نو دارند و لیکن شعر اصیل همان قدرت زیبایی خود را حفظ کرده است . از شاعران بعد از انقلاب می توان به مرحوم قیصر امین پور،مرحوم سید حسن حسینی،ساعد باقری و ... اشاره نمود.دراین قسمت مطلب به انواع شعر قدیمی و اصیل فارسی می پردازیم.

شعر فارسی ایرانی قدیمی همیشه داری 4 اصل زیر است

بیت:خانه،مرکب دو مصراع

مصراع:حداقل سخن موزون

قافیه:از پس رونده:کلمات هماهنگ پایان مصراع که که حروف آخر یکسان دارند

ردیف:دسته:کلماتی که پس از قافیه عینا تکرار می شود و داری یک معنی می باشد:ردیف میتواند اختیاری باشد.

بشنو از نی چون حکایت می کند             از جدایی ها شکایت می کند

*

خرامان شد ســـــــــوی آب روان               چنان چون شـــده باز یابد روان

 

رنگ آبی:ردیف

رنگ بنفش:قافیه

---------------------------

قالبهای شعر فارسی از روی 4 اصل بالا و محتوا تشخیص داده می شود که شامل انواع زیر میباشد:

مثنوی-قصیده-غزل-قطعه-رباعی-دو بیتی-چهار پاره-ترکیب بند- ترجیع بند.

1.مثنوی:

2تایی ، شعری است که هر دو مصراع دو به دو باهم ،هم قافیه هستند.درازترین شعر فارسی را میتوان به مثنوی نسبت داد.معمولا موضوعات مثنوی در مورد عرفان مانند مثنوی مولانا،حماسه مانند شاهنامه فردوسی و مسائل عشق مانند خسرو و شیرین نظامی است.

آثار قابل ذکر:مثنوی مولوی اثر مولانا،منطق الطیر اثر عطار نیشابوری،بوستان سعدی اثر سعدی شیرازی

مدل مثنوی

**************+   **************+

**************-    **************-

**************=   **************=

**************#   **************#

2.قصیده:

شعری است که مصراع اول بیت اول با مصراع زوج هم قافیه هستند.ارکان قصیده به قرار زیر است:

 

الف_تغزل=گفتگو با معشوق/تشبیب=اظهار جوانی/نسیب:طبیعت-این ها به بیت های اولیه قصیده نسبت داده میشود

 

ب_تخلص=1الی 3 بیت که رابطه مورد الف و ج است.

 

ج_تنه ی اصلی=موضوع اصلی قصیده است

 

اولین بیت قصیده را مصرّع است مطلع و آخرین بیت را مقطع خوانند.

موضوع اصلی این نوع شعر مدح و اخلاق و مسائل عرفانی است ابیات قصیده از 20 عدد به بالا است.

شاعران این نوع شعر : بهار،ناصر خسرو،خاقانی،فرخی یزدی

مدل قصیده

**************#     ************#

***************     *************#

***************     *************#

***************     *************#

3.غزل:

شامل گفتگو با معشوق است و مشابه قصیده می باشد با این تفاوت که در ابیات مضامین تفاوت داند.غزل تا 14 بیت است امّا قصیده دارای ابیات بالاتر از 20 عدد است

موضوعات این شعر در مسائل عرفان و عشق و اجتماع است نمونه شاعران این نوع شعر: حافظ،سعدی،مولانا،شمس تبریزی،فخرالدین عراقی می باشند.

4.قطعه:

شعری است که فقط مصراع های زوج هم قافیه است موضوع این نوع شعر در مورد مسائل اخلاقی ، اجتماعی و مدح و هجو است.

ایرج میرزا،ابن یمین و پروین اعتصامی از پیشروان این نوع شعر هستند.

مدل قطعه:

*************   *************#

*************   *************#

*************   *************#

*************   *************#

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در ساعت 0:50 توسط نویسندگان و شاعران جوان ایران |

فروغ فرخزاد

نام : فروغ
نام خانوادگی :فرخزاد
شماره شناسنامه: 678
صادره: تهران بخش :5

فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد در پانزدهم دی ماه 1313 در یک خانواده متوسط با هفت بچه به دنیا آمد، پدرش یک افسر مستبد ارتش رضاخانی بود که در کودتای رضا خان نقش داشت وی بر خلاف اخلاق ارتشی اش و مستبد بودنش علاقه خاصی به شعر داشت و در تنهایی خود با اشعار حافظ و سعدی خلوت می کردو فروغ با شوق تمام به اشعاری که پدر می خواند گوش می داد. و همین نقطه آغاز شاعری فروغ بود، او شعر سرودن را از نوجوانی آغاز کرد. و در نقاشی استعداد خاصی داشت. خانواده فروغ خانواده ای بسته و مرد سالار بود. فروغ در سن 17 سالگی عاشق شد و با پرویز شاپور ازدواج کرد و به اهواز رفت. در 29 خرداد 1331 تنها فرزندش کامیار متولد شد. و پس از آن روزهای سختی را گذراندو بسیار زود از شوهرش جدا شد.
در سال 1331 نخستین مجموعه شعر خود را به نام اسیر و در سال 1335 دومین مجموعه را با نام دیوار منتشر کرد. سومین مجموعه اشعار را با نام عصیان در بیست و دو سالگی به دست چاپ سپرد. فروغ بعد ها این سه آثار خودرا ارزش و احساسات سطحی یک دختر جوان دانست.
در سال 1337 سینما توجه فروغ را جلب می کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می دهد. و چهار سال بعد یعنی در سال 1341 فیلم (خانه سیاه است) را در آسایشگاه جذامیان تبریز می سازند. و در سال 1342 در نمایشنامه شش شخصیت در جیستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان می دهد. در زمستان همان سال خبر می رسد که فیلم خانه سیاه است برنده جایزه اول فستیوال « اوبر هاوزن » شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیتراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد.در سال 1343 به آلمان و ایتالیا و فرانسه سفر می کند. سال بعد در دومین فستیوال سینمای مولف در پزارو شرکت می کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می شوند.
روز 24 بهمن 1345 آخرین برگ از دفتر زندگی این شاعر برجسته ورق خورد. فروغ در این روز بر اثر تصادف رانندگی در جاده دروس-قلهک جان باخت. خود فروغ مدتی قبل از مرگش در جایی نوشته بود می ترسم قبل از آنچه فکر می کنم بمیرم و کارهایم نا تمام بماند و این درد بزرگیست.
جسم بی جان فروغ را روز چهارشنبه 26 بهمن ماه با مراسم تشیعی با شکوه توسط نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیر الدوله به خاک سپردند.
با اینکه در حال حاضر فروغ در کنار ما نیست ولی احساس می شود، فروغ با آثارش زنده است و در میان ماست شاید پر رنگ تر از زمانی که جسمش پیش ما بود.

+ نوشته شده در ساعت 0:40 توسط نویسندگان و شاعران جوان ایران |

در این شماره با شما هستیم

عکس ارسالی آقای باهوش از مشهد مقدس

یک نما

مشاهده اندازه اصلی

مدیر بخش:مهرداد نادری

+ نوشته شده در ساعت 0:25 توسط نویسندگان و شاعران جوان ایران |

این ترانه ها

شوخی با شعر

این ترانه بوی نان نمی دهد
از قدیم همچنان نمی دهد

نان همیشه توی سفره است، پس
پشت سفره بوی نان نمی دهد

این خبر تکان دهنده است لیک
آن خبر مرا تکان نمی دهد

بانک وام ازدواج می دهد
لیک وام زایمان نمی دهد

کلّه پز عدالتش صحیح نیست
مغز می دهد، زبان نمی دهد

هر که دل به دست این سپرده است
لاجرم به پای آن نمی دهد

منطقاً قبول هم نمی شود
هر کسی که امتحان نمی دهد

روزگار با تمام ما بد است
دسته هم به دستمان نمی دهد

هیچکس برای ارتقای تو
چار پلّه نردبان نمی دهد

نردبانی از قضا اگر دهد
نردبانِ رایگان نمی دهد

نردبان خوب را کرایه کن
از کسی که او گران نمی دهد

یک سوال خوب: وقت فوتبال
رادیو چرا اذان نمی دهد؟

هیچ کنگره برای این غزل
سکّه ای به دستمان نمی دهد

با پوزش از مرحوم امین پور

ارسالی از :اميد مهدي نژاد

+ نوشته شده در ساعت 0:20 توسط نویسندگان و شاعران جوان ایران |

فراخوان

وبلاگ نویسندگان و شاعران جوان در موضوعات زیر عضو ثابت به همراه نام کاربری می پذیرد

کسانیکه تمایل به همکاری در نوشتن این ماهنامه اینترنتی دارند . فرم ثبت نام را از لینک زیر دانلود و به ایمیل ما ارسال نمایند

موضوعات : شعر - مقاله نویسی- شعر ترکی- داستان نویسی

 

 

همچنین شرایط در فرم بیان شده است

E-Mail

 Irjavan86@yahoo.com

منتظر شماره دوم 31 خرداد باشید

 

دانلود فرم pdf

 

دانلود فرم word

 

توجه:برای دانلود بهتر بعد از راست کلیک گزینهsave target asرا انتخاب نمایید

 

+ نوشته شده در ساعت 0:5 توسط نویسندگان و شاعران جوان ایران |

با تشکر از آقایان وحید مویدی و حمید سیدی پور
+ نوشته شده در ساعت 0:1 توسط نویسندگان و شاعران جوان ایران |

مرداد خودش یه فصله ، فصل گرما

مبعث حضرت رسول اکرم ص مبارکباد

براي تعجيل در ظهور حضرت مــهدي دعا كنــــيــم.

هيات گروهي ماهنامه شاعران و نويسندگان جوان

+ نوشته شده در ساعت 0:0 توسط نویسندگان و شاعران جوان ایران |

 

برداشت از مطالب اين وبلاگ و كپي نمودن آن شرعا حرام و در صورت مشاهده از شخص جاعل شكايت به عمل خواهد آمد

وبلاگ نويسندگان و شاعران جوان